پایگـــــاه مقاومـــــت بسیــــج حضرت علـــــی اصــــغر (ع) ابهر
*کار با خدا خستگی و دلسردی ندارد*
منوي اصلي
مطالب پيشين
موضوعـــــات سـايت
کارنامه عمليات ها
جنگ دفاع مقدس
نويسندگان
درباره ما

سلام این سایت توسط بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج حضرت علی اصغر (ع) راه اندازی شده است. هدف از این سایت اطلاع رسانی از فعالیت های این پایگاه برای عموم می باشد. منتظر نظرات،انتقادات و پیشنهاد های شما عزیزان هستیم
جستجو

وصيـــت شهدا
وصيت شهدا
آرشيو مطالب
لوگوي همسنگر ها
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردي
دوشنبه 24 فروردین 1394 ساعت 15:35

 

 آی شهــدا با شـُمــایـَم !

نیروهای جامانـده در خاکریز دنیا ، از نـَفـَس افتـاده انـد...


دوشنبه 24 فروردین 1394 ساعت 15:29


هوا صاف بود؛ مشغول جستجو بودم؛ داخل گودال یک پوتین دیدم؛ متوجه شدم یک پا داخل پوتین قرار دارد! با بیل وارد گودال شدم؛ قسمت پایین پای شهید از خاک خارج شد؛ خاک‌ها حالت رملی و نرم داشت؛ شروع کردم به خارج کردن خاک‌ها؛ هر چه خاک‌ها را بیرون می‌ریختم بی فایده بود؛ خاکها به داخل گودال برمی‌گشت!

ناگهان هوا بارانی شد؛آن‌قدر شدت باران زیاد شد که مجبور شدم از گودال بیرون بیایم؛ به نزدیک اسکان عشایر رفتم؛ کمی صبر کردم؛ باران که قطع شد، دوباره به گودال برگشتم؛ تا آماده کار شدم صدای رعد و برق آمد؛ باران دوباره با شدت شروع شد؛ مثل اینکه این باران نمی‌خواست قطع شود؛ دوباره به زیر سقف برگشتم؛ همه خاک‌هایی که با زحمت از گودال خارج کرده بودم، به گودال برگشت؛ گفتم: این که از آسمان می‌بارد سنگ که نیست! می‌روم و زیر باران کار می‌کنم اما بی‌فایده بود.

هر چه که از گودال خارج می‌کردم،دوباره برمی‌گشت؛ یکی از عشایر حرفی زد که به دل خودم هم افتاده بود؛ «او نمی‌خواهد برگردد! او می‌خواهد گمنام بماند». سوار ماشین شدم و برگشتم. در مسیر برگشتم و دوباره به گودال نگاه کردم. رنگین کمان زیبایی درست از داخل آن گودال ایجاد شده بود.


دوشنبه 24 فروردین 1394 ساعت 15:29

 


هوا صاف بود؛ مشغول جستجو بودم؛ داخل گودال یک پوتین دیدم؛ متوجه شدم یک پا داخل پوتین قرار دارد! با بیل وارد گودال شدم؛ قسمت پایین پای شهید از خاک خارج شد؛ خاک‌ها حالت رملی و نرم داشت؛ شروع کردم به خارج کردن خاک‌ها؛ هر چه خاک‌ها را بیرون می‌ریختم بی فایده بود؛ خاکها به داخل گودال برمی‌گشت!

ناگهان هوا بارانی شد؛ آن‌قدر شدت باران زیاد شد که مجبور شدم از گودال بیرون بیایم؛ به نزدیک اسکان عشایر رفتم؛ کمی صبر کردم؛ باران که قطع شد، دوباره به گودال برگشتم؛ تا آماده کار شدم صدای رعد و برق آمد؛ باران دوباره با شدت شروع شد؛ مثل اینکه این باران نمی‌خواست قطع شود؛ دوباره به زیر سقف برگشتم؛ همه خاک‌هایی که با زحمت از گودال خارج کرده بودم، به گودال برگشت؛ گفتم: این که از آسمان می‌بارد سنگ که نیست! می‌روم و زیر باران کار می‌کنم اما بی‌فایده بود.

هر چه که از گودال خارج می‌کردم، دوباره برمی‌گشت؛ یکی از عشایر حرفی زد که به دل خودم هم افتاده بود؛ «او نمی‌خواهد برگردد! او می‌خواهد گمنام بماند». سوار ماشین شدم و برگشتم. در مسیر برگشتم و دوباره به گودال نگاه کردم. رنگین کمان زیبایی درست از داخل آن گودال ایجاد شده بود.


یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 16:44

زندگی سخت این مادر، بعد از 30 سال تنهایی!

افسران - زندگی سخت این مادر، بعد از 30 سال تنهایی! +عکس

"ننه" مادر شهید زلفعلی گلپور که حدود 30 سال تنها در خانه ای روستایی در دل کوههای شهرستان شفت در استان گیلان با کمترین امکانات رفاهی زندگی میکند. ننه معتقد است این خانه، او را به یاد فرزند شهیدش می اندازد و به هرسمت خانه که نگاه میکند زلفعلی را میبیند. راه خانه ننه تا جاده اصلی ماشین رو نیست و در زمان بارندگی بسیار صعب العبور میشود به همین دلیل رفتن تا سر مزار شهیدش بسیار برایش دشوار است.

یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 16:44

 

زندگی سخت این مادر، بعد از 30 سال تنهایی! 

افسران - زندگی سخت این مادر، بعد از 30 سال تنهایی! +عکس

"ننه" مادر شهید زلفعلی گلپور که حدود 30 سال تنها در خانه ای روستایی در دل کوههای شهرستان شفت در استان گیلان با کمترین امکانات رفاهی زندگی میکند. ننه معتقد است این خانه، او را به یاد فرزند شهیدش می اندازد و به هرسمت خانه که نگاه میکند زلفعلی را میبیند. راه خانه ننه تا جاده اصلی ماشین رو نیست و در زمان بارندگی بسیار صعب العبور میشود به همین دلیل رفتن تا سر مزار شهیدش بسیار برایش دشوار است.

ما درزیر بارسختی ها و مشکلات و دشواری هاقد خم نمی کنیم

ماراست قامتان جاودانه تاریخخواهیم ماند


تنهاموقعی سرپا نیستیم که یاکشته شویم، و یازخم

بخوریمو به خاک بیفتیم


و الاهیچ قدرتیپشت ما رانمی تواند خمکند


.... شهید بهشتی

شهید بهشتی


 ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم

 

ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند


تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم، و یا زخم

 

بخوریم و به خاک بیفتیم


و الا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم کند


.... شهید بهشتی

شهید بهشتی


یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 16:35

آسوده بخوابعلیرضا، آسوده بخوابآرمیتااینجا دنیاعلیهشماست. اینجا هر روزپرونده اتهاماتشما و پدرانتانسنگینترمی شود.

یک روز برچسبافراطیبودن و یک روز برچسبکم سوادیو امروزمباح دانستن خونپدرانتان. اینجازشت کلامیگفت اسرائیل،قاتل پدرانتانرا بهرسمیتمی شناسم. اینجا هر روز چهره شیطان رابزکمی کنند و چهره شما رااهریمنی. لابد فردا نوبتدادگاهی شدن شماست...

صادق زیبا کلام(زشت کلام) عضو هیات علمی دانشگاه تهران با بیان اینکهعلت دشمنی رژیم صهیونیستیبا ایران بدین خاطر است که ما می‌خواهیم آنان را محو کنیم، گفت:من کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسمچرا کهسازمان مللآن را به رسمیت شناخته است.

خون پدران علیرضا و آرمیتا مباح شد...

آقای زشت کلام شما ازکدام سازمان مللحرف می زنید؟ سازمان مللی کهحقوق همجنسبازانرا به رسمیت می شناسد؟ سازمان مللیکه کشتار مردم غزهرا به رسمیت می شناسد؟ سازمان مللی کهتحریم های کشور خودمانرا به رسمیت می شناسد؟ اصلاً سازمان مللملاکماست؟ یکدفعه بفرمایید منامام خمینی (ره)را به رسمیت نمی شناسم...

نکته جالب: دبیر دفتر سیاسیجمعیت دانشجویان حامی عدالت اسلامیهم گفتند اخیراً درصد اخراج و منع تدریساساتید مذهبیافزایش پیدا کرده و در مقابل پرونده کار برخی از اساتید با پرونده هایمعلوم الحالبازتر شده است....

پ,ن: از نفرین خوشم نمیاد اما آقای زشت کلام لعنت خدا بر تو باد اگر حرفت را پس نگیری. آقای زشت کلام امیدوارم با شارون و نتانیابو محشور شوی. ای بردگان سکه لعنت بر شما...


یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 16:35

 آسوده بخواب علیرضا، آسوده بخواب آرمیتا اینجا دنیا علیه شماست. اینجا هر روز پرونده اتهامات شما و پدرانتانسنگینتر می شود.

 یک روز برچسب افراطی بودن و یک روز برچسب کم سوادی و امروز مباح دانستن خون پدرانتان. اینجا زشت کلامی گفت اسرائیل، قاتل پدرانتان را به رسمیت می شناسم. اینجا هر روز چهره شیطان را بزک می کنند و چهره شما را اهریمنی. لابد فردا نوبت دادگاهی شدن شماست...

 صادق زیبا کلام (زشت کلام) عضو هیات علمی دانشگاه تهران با بیان اینکه علت دشمنی رژیم صهیونیستی با ایران بدین خاطر است که ما می‌خواهیم آنان را محو کنیم، گفت: من کشور اسرائیل را به رسمیت می‌شناسمچرا که سازمان ملل آن را به رسمیت شناخته است.

خون پدران علیرضا و آرمیتا مباح شد...

آقای زشت کلام شما از کدام سازمان ملل حرف می زنید؟ سازمان مللی که حقوق همجنسبازان را به رسمیت می شناسد؟ سازمان مللی که کشتار مردم غزه را به رسمیت می شناسد؟ سازمان مللی که تحریم های کشور خودمان را به رسمیت می شناسد؟ اصلاً سازمان ملل ملاک ماست؟ یکدفعه بفرمایید من امام خمینی (ره) را به رسمیت نمی شناسم...

نکته جالب: دبیر دفتر سیاسی جمعیت دانشجویان حامی عدالت اسلامی هم گفتند اخیراً درصد اخراج و منع تدریس اساتید مذهبی افزایش پیدا کرده و در مقابل پرونده کار برخی از اساتید با پرونده های معلوم الحال بازتر شده است....

پ,ن: از نفرین خوشم نمیاد اما آقای زشت کلام لعنت خدا بر تو باد اگر حرفت را پس نگیری. آقای زشت کلام امیدوارم با شارون و نتانیابو محشور شوی. ای بردگان سکه لعنت بر شما...


یکشنبه 23 فروردین 1394 ساعت 15:02

خاطراتی کوتاه و خواندنی ازشهید حسن باقری





صفحه قبل1...678910...46صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران