پایگـــــاه مقاومـــــت بسیــــج حضرت علـــــی اصــــغر (ع) ابهر
*کار با خدا خستگی و دلسردی ندارد*
منوي اصلي
مطالب پيشين
موضوعـــــات سـايت
کارنامه عمليات ها
جنگ دفاع مقدس
لينک همسنگرها
پيوندهاي روزانه
نويسندگان
درباره ما

سلام این سایت توسط بسیجیان پایگاه مقاومت بسیج حضرت علی اصغر (ع) راه اندازی شده است. هدف از این سایت اطلاع رسانی از فعالیت های این پایگاه برای عموم می باشد. منتظر نظرات،انتقادات و پیشنهاد های شما عزیزان هستیم
جستجو

وصيـــت شهدا
وصيت شهدا
آرشيو مطالب
لوگوي همسنگر ها
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردي

خبرنامه وب سایت:





Alternative content


ابر برچسب ها
پنج شنبه 5 تير 1389برچسب:نوشته های تاثیرگذار, ساعت 4:59

گر پا برهنه ای بسم ال...

هروقت سیلی خوردی ، بگو:یــازهرا س


هروقت دستت روبستند، بگو:
یاعلی ع


هروقت بی یاورشدی، بگو: یاحسن ع

هروقت آب خوردی، بگو: یاحسین ع

هروقت شرمنده شدی بگو: یاابوالفضل ع


اما اگرتشنه شدی،آب نخوردی،بی یاورشدی

دستت رو بستند،

سیلی خوردی،شرمنده شدی بگو:

"امان ازدل زینب"

همسنگر خوندی چیا بر سرمان آمده است

بازم با گناه خود بر دل صاحب الزمان عج

زخم می زنیم.

جهت خشنودی


مولاترک یک گناه


*یا ابوالفضل (ع)*


برچسب ها :

موضوع : اطلاعیه پایگاه ,  حلقه شهید چمران ,   , 
پنج شنبه 5 تير 1389برچسب:, ساعت 4:20
 
 
 
شهدا ما چه کردیم

 

به پاس جانت...

 

جز سیلی به صورت مولا؟
 
جز گناه؟

 

جز نماز ترک شده؟
 
 
جز ترس از امر

 

به معروف؟
 
جز...جز...جز...میدانم

 

خسته ای از حرفایم ولی دعایم کن
 
 

برچسب ها :
پنج شنبه 5 تير 1389برچسب:, ساعت 4:20
شهدا ما چه کردیم

به پاس جانت...

جز سیلی به صورت مولا؟
جز گناه؟

جز نماز ترک شده؟
جز ترس از امر

به معروف؟
جز...جز...جز...میدانم

خسته ای از حرفایم ولی دعایم کن

برچسب ها :
چهار شنبه 4 تير 1389برچسب:شهادت * بسیج *, ساعت 3:10

 

چه ساده نگاه میکنیم انگار ........

 

نگاه کن و جواب بده ............

 

چه جوابی داریم جزء شرمندگی


برچسب ها :
چهار شنبه 4 تير 1389برچسب:شهادت * بسیج *, ساعت 3:10

چه ساده نگاه میکنیم انگار ........

نگاه کن و جواب بده ............

چه جوابی داریم جزء شرمندگی


برچسب ها :
چهار شنبه 4 تير 1389برچسب:شهدا, ساعت 2:53
 
 
تعریف میــکرد :

همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت    
 
 خورد زمیــن...

بعد که من دویــدم و از روی زمیــن
 
بلنــدش کردم

دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه...

با تعجب بهش گفتم

حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت

یــه بار آخ نگفتی
 
 چی شده؟!

گفتش نمیدونستم

زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره ...
 
 
 
 
 یا ابوالفضل (ع)
 

برچسب ها :
چهار شنبه 4 تير 1389برچسب:شهدا, ساعت 2:53
تعریف میــکرد :

همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت
خوردزمیــن...

بعد که من دویــدم و از روی زمیــن
بلنــدش کردم

دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه...

با تعجب بهش گفتم

حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت

یــه بار آخ نگفتی
چی شده؟!

گفتش نمیدونستم

زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره ...
یا ابوالفضل (ع)

برچسب ها :
چهار شنبه 17 ارديبهشت 1389برچسب:حلقه شهید همت , شهید همت, ساعت 1:0


 

 

 اخویی....برادر.....داداش .....

 

 

سردار دلم...محمدابراهیم...

 

 
 
 
 
 
 
برادر تو چرا باید سرت پایین باشد؟؟
 
 

اری محمدابراهیم...
 

  
دیگر در این دنیا حیا کجاست...؟
 
 

تو رو به امام حسین سرت را بالا بگیر...
 
 
 
سر تو که نباید پایین باشد..تو سردار دلی...
 

  
سرت رابالا بگیر تا چشمانت را ببینم..
 
 
 
همان چشمانی که خدا هم عاشقش بود...
 
 
 
ازبس توبه کردیم و توبه شکستیم... 
 
 
 
علمدار غریب شرمنده ات هست برادرم...
 
 
 
سرت رابالا بگیر مرد ...سردار... 
 
 
 
یه عمری هست ادعا میکنیم
 
 
 
بسیجی مخلص هستیم... 
 
 
 
اما کدوم ویژگی بسیجی رو داریم؟ 
 
 
 
ادعا می کنیم داریم راه تو را می رویم.. 
 
 
اما کدوم راه... 
 

 
 
رفقا بیایید در عمل به راه و
 
حرف شهیدان عامل باشیم
 

 نه فقط سخنران...


خیلی دعایم کنید...خیلی..
.
 

 

 

“گفتم: «بیا این‌جا یک خانه برایت بخریم و

 

 

 

 

 

 

  همین‌جا زندگی‌ات را سر و سامان بده!»

 

 

گفت: «حرف این چیزها را نزن مادر، دنیا هیچ ارزشی ندارد!»

 

 

 

گفتم: «آخر این کار درستی است که دایم

 

 

  زن و بچه‌ات را از این طرف به آن طرف می‌کشی؟»

 

گفت: «مادر جان! شما غصه مرا نخور.

 

  خانه من عقب ماشینم است.»

 

پرسیدم: «یعنی چه خانه‌ات عقب ماشینت است؟»

 

گفت: «جدی می‌گویم؛ اگر باور نمی‌کنی بیا ببین!»

 

همراهش رفتم. در عقب ماشین را باز کرد

 

 . وسایل مختصری را توی صندوق

 

 

  عقب ماشین چیده بود: سه تا کاسه،

 

 

 سه تابشقاب، سه تا قاشق، یک سفره

 

 پلاستیکی کوچک، دو قوطی شیرخشک برای

 

  بچه و یک سری خرده ریز دیگر.

 

 گفت: «این هم خانه.

 

 می‌بینی که خیلی هم راحت است.»

 

گفتم: «آخه این‌طوری که نمی‌شود.»

  

گفت: «دنیا را گذاشته‌ام برای دنیادارها،

 

  خانه هم باشد برای خانه‌دارها!»


 


برچسب ها :

موضوع : حلقه شهید حاج ابراهیم همت ,   , 
چهار شنبه 17 ارديبهشت 1389برچسب:حلقه شهید همت , شهید همت, ساعت 1:0


اخویی....برادر.....داداش .....

سردار دلم...محمدابراهیم...

برادر تو چرا باید سرت پایین باشد؟؟

اری محمدابراهیم...

دیگر در این دنیا حیا کجاست...؟

تو رو به امام حسین سرت را بالا بگیر...
سر تو که نباید پایین باشد..تو سردار دلی...

سرت رابالا بگیر تا چشمانت را ببینم..
همان چشمانی که خدا هم عاشقش بود...
ازبس توبه کردیم و توبه شکستیم...
علمدار غریب شرمنده ات هست برادرم...
سرت رابالا بگیر مرد ...سردار...
یه عمری هست ادعا میکنیم
بسیجی مخلص هستیم...
اما کدوم ویژگی بسیجی رو داریم؟
ادعا می کنیم داریم راه تو را می رویم..
اما کدوم راه...

رفقا بیایید در عمل به راه و
حرف شهیدان عامل باشیم

نه فقط سخنران...


خیلی دعایم کنید...خیلی..
.

“گفتم: «بیا این‌جا یک خانه برایت بخریم و

همین‌جا زندگی‌ات را سر و سامان بده!»

گفت: «حرف این چیزها را نزن مادر، دنیا هیچ ارزشی ندارد!»

گفتم: «آخر این کار درستی است که دایم

زن و بچه‌ات را از این طرف به آن طرف می‌کشی؟»

گفت: «مادر جان! شما غصه مرا نخور.

خانه من عقب ماشینم است.»

پرسیدم: «یعنی چه خانه‌ات عقب ماشینت است؟»

گفت: «جدی می‌گویم؛ اگر باور نمی‌کنی بیا ببین!»

همراهش رفتم. در عقب ماشین را باز کرد

. وسایل مختصری را توی صندوق

عقب ماشین چیده بود: سه تا کاسه،

سه تابشقاب، سه تا قاشق، یک سفره

پلاستیکی کوچک، دو قوطی شیرخشک برای

بچه و یک سری خرده ریز دیگر.

گفت: «این هم خانه.

می‌بینی که خیلی هم راحت است.»

گفتم: «آخه این‌طوری که نمی‌شود.»

گفت: «دنیا را گذاشته‌ام برای دنیادارها،

خانه هم باشد برای خانه‌دارها!»



برچسب ها :

موضوع : حلقه شهید حاج ابراهیم همت ,   , 
دو شنبه 15 ارديبهشت 1389برچسب:شهادت, ساعت 7:6

 

 

خوشا به حال آنان که پروازشان

 

   اسیر هیچ قفس نشد

  

و هیچ بالی اسیر پروازشان


نساخت...

 

خوشا به حال آنان که


از رهایی رهیدند

 

و  بال  وبال جانشان نشد

 

خوشا به حال آنان که...

 

خوشا به حال ما، اگر شهید شویم

  

 

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر

 

 

رو دیدم که کاغذ و خودکار

 

گرفته بود دستش ...

 

هر جا می رفت همراه خودش می برد

 

 از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟
 
 گفت: آرپی جی زن بوده
 
 توی عملیات اونقدر آرپی جی زده
 
که دیگه نمی شنوه باید براش بنویسی تا بفهمه

 

   مینویسم:

 

گوشهایت را دادی تا ما

 

چشم و گوشمان باز شود

 

              چشم و گوشمان که باز نشد

 

هيچ، بماند!

 

شرمنده ی ایثارتم شديم جوانمرد

 

 و حال ما مختاریم! که از ولایت حمایت کنیم یا نه! 

  و حال ما مختاریم! تا زمانی که

 

صلح و صفا است از ولایت دم

 

بزنیم و گاه فتنه و بلا،

  تقییه کنیم 

 

و حال ما مختاریم!

چرا که زین پس دنیا به کام

 

 نخواهد بود و اوضاع بر کسانی که از

  ولایت دم می زنند

 و شیعه مولا هستند سخت تر خواهد شد.

 

   و حال ما مختاریم!

 

علوی باشیم، حسینی باشیم،

 

مهدوی باشیم یا

 

در کنار حرمله‌ها

 

 

 بایستیم!

 

 


برچسب ها :
دو شنبه 15 ارديبهشت 1389برچسب:شهادت, ساعت 7:6

خوشا به حال آنان که پروازشان

اسیر هیچ قفس نشد

و هیچ بالی اسیر پروازشان


نساخت...

خوشا به حال آنان که


از رهایی رهیدند

و بال وبال جانشان نشد

خوشا به حال آنان که...

خوشا به حال ما، اگر شهید شویم

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر

رو دیدم که کاغذ و خودکار

گرفته بوددستش ...

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟
گفت: آرپی جی زن بوده
توی عملیات اونقدر آرپی جی زده
که دیگه نمی شنوه باید براش بنویسی تا بفهمه

مینویسم:

گوشهایت را دادی تا ما

چشم و گوشمان باز شود

چشم و گوشمان که باز نشد

هيچ، بماند!

شرمنده ی ایثارتم شديم جوانمرد

و حال ما مختاریم! که از ولایت حمایت کنیم یا نه!

و حال ما مختاریم! تا زمانی که

صلح و صفا است از ولایت دم

بزنیم و گاه فتنه و بلا،

تقییه کنیم

و حال ما مختاریم!

چرا که زین پس دنیا به کام

نخواهد بود و اوضاع بر کسانی که از

ولایت دم می زنند

و شیعه مولا هستند سخت تر خواهد شد.

و حال ما مختاریم!

علوی باشیم، حسینی باشیم،

مهدوی باشیم یا

در کنار حرمله‌ها

بایستیم!


برچسب ها :
جمعه 21 آذر 1388برچسب:, ساعت 22:13

 

رزمنده ، برادر ، داداش 

حواست هست ؟

محرم تموم شد ؟

ی کاغذ بردار با ی قلم چند

خط از کارهای خوب که توی محرم

انجام میدادی بنویس ؟

من خودم چیزی ندارم ؟

 

بچه ها بیائید به امام حسین (ع)

قول بدیم که دیگه با گناهامون 

دل آقا امام زمان عج را زخم نزنیم..........

 

 

 

 


برچسب ها :
جمعه 21 آذر 1388برچسب:, ساعت 22:13

رزمنده ، برادر ، داداش

حواست هست ؟

محرم تموم شد ؟

ی کاغذ بردار با ی قلم چند

خط از کارهای خوب که توی محرم

انجام میدادی بنویس ؟

من خودم چیزی ندارم ؟

بچه ها بیائید به امام حسین (ع)

قول بدیم که دیگه با گناهامون

دل آقا امام زمان عج را زخم نزنیم..........


برچسب ها :


صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 36 صفحه بعد